http://tinypic.com" target="_blank">http://i7.tinypic.com/7xwwv4i.jpg" border="0" alt="Image and video hosting by TinyPic">
من که چشم به جیب کسی ندارم خودم بهترینها رو براش میخرم ولی خب ناراحتی ام رو نمیتونم حداقل اینجا پنهان کنم...
اصلا بگذریم...مهم نیست....
راستی طبق نظر دکتر احتمالا نی نی تا ۱۵ مرداد باید به دنیا بیاد.....
الهی قربونش برم.....نی نی مهربونم....
ضمنا دیروز مامان و بابای مریم و خواهرش بخشی از سیسمونی رو خرید کردند.بیشتتر لباس بود...این هفته از نی نی سالن پارک ساعی خریدهای دیگه رو انجام میدن....
راستی یکی از دوستای نزدیکم خواب جالبی دیده بود...او دیده که جشن بسیار مفصلی برای نی نی گرفته ایم و مهمانان سرشناسی هم در جشن حضور دارند.به دو اسم از مقامات سابق و فعلی هم اشاره کرد که چون یکی از آنها روحانی و سید بسیار بزرگواری است که سیاست را بوسیده و کنار گذاشته است قصد دارم اذان اول را ایشان در گوش نی نی بخوانند.توی خواب این دوستم راجع به اسم از من پرسیده که من گفته ام چون تازه از پابوس امام رضا آمده اسم شناسنامه ای اش را رضا گذاشتیم ولی به یه اسم دیگه صداش می زنیم...
اگه تا آن موقع اتفاق دیگه ای نیفته قصد داریم اسم شناسنامه ای اش را به احترام امام رضا یا امیر رضا بگذاریم و یا علیرضا....ولی به خاطر علاقه خانمم احتمالا او را باربد صدا خواهیم کرد....هر چه خدا بخواهد......
راستی تا یادم نرفته بگم برای پسرم کراوات کشی هم گرفته بودند!!!!
مری حالش تعریفی نداره...شکمش حسابی بزرگ شده و نی نی مشغول شیطنت و بازی تو شکم مامانشه....سونوگرافی چهار بعدی دنیای نی نی رو برام ترسیم کرد...حدود نیم ساعت فیلم و هشت-نه تا عکس بهترین چیزهایی بود که توی عمرم می دیدم....خیلی ذوق زده شدم.....خیلی.....
عشق من پسرم وارد هفت ماه شده و به امید خدا مرداد ماه به دنیا میاد.....خیلی شیطونه....اگه بدونید توی سونوگرافی ۲۰ روز پیش چه حرکاتی تو شکم مامانش میکرد.............وای خیلی با مزه بود...........
خیلی.................اینقدر ذوق کردم.......
چندین بار با کمال تعجب دیدم زبونش رو درآورد....چند بار دستشو روی چشمش کشید....یه دنیای دیگه ای بود....مریم گریه میکرد....من هم خیلی خیلی تحت تاثیر قرار گرفته بودم.......
مدت زيادي از تولد برادر ساكي كوچولو نگذشته بود . ساكي مدام اصرار مي كرد به پدر و مادرش كه با نوزاد جديد تنهايش بگذارند
پدر و مادر مي ترسيدند ساكي هم مثل بيشتر بچه هاي چهار پنج ساله به برادرش حسودي كند و بخواهد به او آسيبي برساند . اين بود كه جوابشان هميشه نه بود . اما در رفتار ساكي هيچ نشاني از حسادت ديده نمي شد ، با نوزاد مهربان بود و اصرارش هم براي تنها ماندن با او روز به روز بيشتر مي شد ، بالاخره پدر و مادرش تصميم گرفتند موافقت كنند .
ساكي با خوشحالي به اتاق نوزاد رفت و در را پشت سرش بست . امالاي در باز مانده بود و پدر و مادر كنجكاوش مي توانستند مخفيانه نگاه كنند و بشنوند . آنها ساكي كوچولو را ديدند كه آهسته به طرف برادر كوچكترش رفت. صورتش را روي صورت او گذاشت و به آرامي گفت : ني ني كوچولو ، به من بگو خدا چه جوريه ؟ من داره يادم ميره !
آن ميلمن
از شهرهای تونس-حمامت-سیدی بن علی-مونستار-نابول و سوسه بازدید داشتیم..عمده ترین درآمد تونس از توریسم است.صادرات زیتون-روغن زیتون-خرما و مشروبات الکلی(!!!) از عمده ترین درآمدهای ارزی این کشور است.داشتن حجاب برای شهروندان تونس غیر قانونی است ولی در مورد توریستها منعی ندارد..عمده توریستهای این کشور را شهروندان کشورهای فرانسه-ایتالیا- آلمان و اسپانیا تشکیل میدهد و ایرانیان به ندرت و فقط در ایام عید نوروز به آنجا سفر میکنند(سال جاری ۷۰۰ نفر توریست ایرانی وارد تونس شدند) واحد پول تونس دینار است که هر ۱۰۰ دلار حدود ۱۲۷ دینار است.در شهرهایی که بازدید کردیم فضای سبز به اندازه کافی و محسوس وجود داشت.به سبک پاریس پیاده راههای بسیار وسیع و طولانی بود.قیمت بنزین حدود هشتصد تومان بود.تعداد خودروهای شخصی بسیار محدود و در مقابل تاکسی بسیار فراوان بود.از تراموا نیز در حمل و نقل عمومی استفاده شده بود.عمده توریستهای اروپایی این کشور را به خاطر سواحل بسیار زیبای دریای مدیترانه و آفتاب فوق العاده اش انتخاب میکنند که فصل مناسب آن از اردیبهشت تا پایان شهریور است..در مجموع سفر جالبی بود ولی زیبایی و خوشی سفر هیچگاه موجب نمیشد که من همواره افسوس نخورم که ایران عزیز ما هزاران برابر زیباتر و مناسبتر است اما..........
یا امام رضا به شما توسل میکنم....
من کودکان را به خاطر ۵ خصلت دوست دارم
اول آنکه بسیار گریه میکنند زیرا چهره گریان دری به سوی بهشت است
دوم آنکه با خاک بازی میکنند و مغرور و متکبر نیستد
سوم آنکه با هم دعوا میکنند اما زود آشتی میکنند و کینه به دل نمیگیرند
چهارم آنکه برای فردای خود چیزی انباشته نمیکنند چون آرزوی دور و دراز ندارند
پنجم آنکه خانه میسازند و بعد خراب میکنند زیرا وابسته به مال دنیا نیستند
من رسما از دیروز مطمئن شدم که پدر میشم.چون تصویر جنین را توي سونوگرافی دیدم...خدایا شکرت..
خیلی مضطربم...هیجان دارم..نمیدونم چکار باید بکنم...خدایا خودت به ما کمک کن..مریم عزیزم رو به تو می سپارم...مریم من خیلی داره سختی میکشه...امروز نی نی ما ۲ ماه و ۳ روزشه...چقدر دلهره دارم..حالا دوتا نذر امام رضا کردم..خدایا کمک کن...
بگذریم...
راستي ني ني ما اگه دختر بشه اسمشو ميذاريم اميتيس و اگه پسر باشه اسمشو ميذاريم سهند
اسم وبلاگ رو هم از همين جا گرفتم...
دیروز پدرخانم و مادر خانمم مهمان ما بودند.مریم حالش خوب نبود.آمدن اونها خیلی خوب شد.من هم مرخصی بودم تا مریم تنها نباشد. ویارش شدید شده و مرتبا استفراغ میکنه...خیلی دلم براش میشوزه...واقعا خدا چه لطفی به آقایون کرده!!!
عصر دیروز رفتیم سونوگرافی...بعد از دو ساعت معطلی بالاخره نوبت ما شد.تشخیص دکتر جنین با ۵/۳ سانتیمتر قد بود.نبضش هم خیلی خوب میزنه و الحمدلله هیچ مشکلی نداره.بعدش هم رفتیم پیش خانم دکتر مهربون و کلی اظهار خرسندی به خاطر اینکه هیچ مشکلی نیست...مریم اصرار شدیدی به استفاده از آمپول برای رفع استفراغ داشت ولی دکتر قبول نکرد آخرش هم سه تا نوشت ولی اصرار کرد که اینها به درد نمی خورند و ویار کاملا طبیعی است...بگذریم....تصمیم گرفتیم فعلا خونه مامان مریم باشیم تا ایشون بیشتر رسیدگی کنند..البته من هم این مدته هم آشپزی یاد گرفتم هم کلی کار خونه رو انجام دادم.خیلی مواظب مریم هستم..دوستش دارم..
آروم آروم اثرات نی نی روی وزن و شکم مامانی مشخص شده...همه تعجب میکردند چرا مامانی شکمش گنده نشده بود...برای خودش هم جالب بود....
از همه دوستایی که مطالب وبلاگ من رو تعقیب میکنند تشکر میکنم...همتون رو دوست دارم......
تا حد زیادی از نگرانی هایم داره کم میشه...چهار ماه نی نی تموم شده و وارد پنج ماه شده....
الهی قربون نی نی بامرام و مامانش بشم ....
خواهرزاده ۴ ساله مریم که من هم خیلی دوستش دارم اسم نی نی ما رو گذاشته توت فرنگی...
شیطونک یه جفت جوراب کفشی نوزادی هم براش گرفته...دیشب هم یه دوربین اسباب بازی ۳ سانتیمتری آورد که برای توت فرنگی نگهش داریم...به نظرم مهرسا آمادگی لازم رو برای اومدن نی نی داره و بحث حسادت و اینا نیست.آخه توت فرنگی دومین نوه حساب میشه و من شنیده بودم اولین نوه معمولا مقاومت شدیدی میکنه...اما مهرسا بیصبرانه منتظر نی نی بامرام هستش....مامان و باباش رو هم کلافه کرده چون هر مغازه ای میرن اصرار میکنه برای توت فرنگی یه چیزی بخرن!!!!
قرعه حج به نام من و مری افتاد....
از خوشحالی نمیدانستم چکار کنم....باور کنید موضوع پولش نبود..شما میدانید که همین عید با چه هزینه ای دارم میرم سفر....مهم این بود که من و مریم به این سفر روحانی طلبیده شدیم....ما واقعا قصد مکه رفتن نداشتیم...ولی حضرت حق ما را طلبیده...لبیک اللهم لک لبیک...
از قدم مبارک و خوب نی نی با مرام به این سفر احضار شدیم......درسته نی نی ۲ هفته ای باید پیش مامان بزرگش بمونه تا ما از سفر برگردیم ولی ما هر دومون ازش هم معذرت میخواهیم هم ممنونیم....
ممنونیم بامرام....چاکرتیم با مرام.....مخلصیم مامان نی نی
واقعا پیشنهاد عجیبی بود چون هم اون میدونه و هم من که خدا وکیلی عید دبی خیلی شلوغ و بر و بچ بازیه.....تازه من برای سفر کاری بهمن دبی بودم...اصلا هم دلم نمیخواد اونجا برم.......ضمن اینکه خیلی هم اوضاع مالی ردیف نبود(بین خودمون باشه ها....!!)
از طرف دیگه هم نگران سلامتی و احیانا مریض شدنش بودم....عید از تمام قومیتهای عزیز می ریزن اونجا...هزار جور مشکل هست اونجا....(تو گفتی و ما هم باور کردیم!!!!)
مری بعد از کمی صحبت و مطالعه قانع شد که دبی مناسب نیست![]()
و بهتر است جای دیگه بریم...قبلا قرار بود چند روزی بریم شمال..من هم به هوای اونجا به مری گفتم هر جا تو بگی میریم اونجا....![]()
سه چهار روز پیش ضربه ای کاری تر نوش جان کردم...مری بعد از اینکه قانع شد دبی به درد نمیخوره رفت و کلی بررسی کرد و یه جای دیگه برای سفر عید عزیز نوروز پیدا کرد: تونس....
کشوری در آفریقای شمالی....مستعمره فرانسه بوده و با آب و هوای مدیترانه ای و جمعیتی کم یکی از زیباترین کشورهای آفریقایی به شما میرود..تونس یکی از بهترین مکانهای تفریحی اروپاییها بالاخص فرانسویهاست...با پرواز تونس ایر در هتل پنج ستاره دولوکس تاپ....هشت روزه...وای من عاشق آفریقام...تازه موهام رو هم میخوام آفریقایی ببافم...!!!!۱
اینها جملاتی بود که مریم خانم فرمودند...........![]()
![]()
خلاصه نمیشد کاریش کرد..مرده و حرفش....خودم بهش گفتم غیر از دبی بره جای دیگه رو انتخاب کنه....حالا ما تصمیم داریم از ۲۸ اسفند تا ۶ فروردین ۸۶ بریم تونس(حمامت...سوس...تونس...!!)
با اجازه تون رفتیم تور هم ثبت نام کردیم...(هر نفر دوازده میلیون و یکصدو پنجاه هزار ریال....!!!)
انشاءا... فکر کنم برای تغییر روحیه مری و کمک به سلامت نی نی و مامانش خوب باشه...عیبی نداره...هزار تا از این پولها دست آدم میاد و میره...مهم خوشحالی مری و سلامت نی نی ملوس منه....
راستی امروز با مری رفتیم نی نی سالن(ولیعصر- پارک ساعی) چه تخت و روروک و کریر های خوشگلی دیدیم...قصد خرید نداشتیم فقط میخواستیم ببینیم..به توصیه فروشنده تا اردیبهشت باید صبر کنیم مدلهای ۲۰۰۷ میاد...حتما قشنگتره....
الان هم جمعه است...مری داره استراحت میکنه ...من هم برم یه ذره خسته ام...روز بخیر.........
نی نی خوشگلم هم تو شیکم مامانیش خوابیده...حتما اونهم خسته است...شاید هم ذوق زده است که اولین سفر خارجیش رو با بابایی و مامانش میره!!!!!

البته این رو هم بگم که بعد از ازدواج کمی متعادل تر شدم و سعی میکنم تا حد زیادی با روحیه مری کنار بیام..به هر حال بایستی رعایت کرد دیگه...بگذریم...اما اصل جریان چی بود؟
در ادامه ویارها و تغییر عادتها سرکار خانم از هفته پیش اصرار داشتند که بریم شمال!!!
باورش سخت بود!! اولین باری بود که مری پیشنهاد سفر میداد...اونهم چله زمستان و با این وضع جسمی که اون داره...![]()
خلاصه آماده شدیم صبح پنج شنبه راه بیفتیم..از شب قبلش برف و بارون بود که می آمد..هواشناسی هم سیل را برای استانهای شمالی پیش بینی کرده بود...ولی من به خاطر مریم حاضر نبودم منصرف شوم.و از هراز راه افتادیم..تا رودهن علیرغم ترافیک نسبتا سنگین گذشتیم و آرام آرام به جاهای برفگیر رسیدیم..بدون زنجیر چرخ نمیشد حرکت کرد...خوشبختانه لاستیکهای یخ شکن من خیلی به دردم خوردند...تا نزدیک امامزاده هاشم رفتیم...کوران بسیار شدیدی بود..
از همونایی که توی فیلمها میشه دید...جاده قفل شده بود...نمیشد ادامه داد...چند تا ماشین گیر کرده بودند و امکان حرکت نداشتند...خیلیها هم برمیگشتند..اوضاع کم کم غیر عادی میشد...تصمیم گرفتیم برگردیم...به سختی توانستم دور بزنم...دو ساعت هم در ترافیک برگشت معطل شدیم...![]()
جای همه خالی بود...مسیر برگشت رفتیم رستوران دیزی توی سپهبد قره نی...دیزی حسابی خوردیم..هان راستی یادم نرفته بگم مریم برای اولین بار گوشت دیزی رو با نخود و... حسابی با گوشت کوب کوبید و خورد![]()
خیلی باحال بود....
مری میگفت بچمون حسن جغجغه میشه چون یا هوس آبگوشت میکنه یا آش رشته!!!![]()
![]()
خلاصه برگشتیم دست از پا درازتر....شب هم باجناق عزیز لوله خونشون ترکیده بود!!!(یاد طنز باغ مظفر بیفتید لطفا) مهمان ما بودند...صبح هم با ایشان رفتیم استخر...خیلی خوب بود...تا شب خدمتشان بودیم...بابا و مامان خانم و داییبه همه خوش گذشت..البته واقعا اونها مهمانان کم درد سری هستند چون خودشان می پزند خودشان هم زحمت ظرفها و ... را میکشند...مری کمتر اذیت میشه...
این روزها شکر خدا اوضاع بهتر شده...مریم خیلی وضع جسمی اش بهتر شده الحمدلله....
خدایا توکل به تو....
خوردن شیر رو هم از دیشب شروع کرد.به خاطر حالت تهوع اش نمیتونست بخوره...دیشب براش شیر عسل گرفتم تا آروم آروم عادت کنه...امشب هم خونه مامان مریم هستیم...تولد بازی یه.....
دارم سعی میکنم زمین یا خونه کلنگی بگیرم تا بتونم اونجا رو بسازم...خدا رحم کنه با اینهمه گرفتاری دفتر...مریم...نی نی...ساخت خونه هم میخواد اضافه بشه...به قول دوستم آقای فرهی بچه با خودش برکت میاره...انشاءا... درست میشه....
امروز صد هزار تومان برای سلامتی نی نی و مامانش به یک مسجد خیلی دورافتاده در یک روستای ییلاقی پرت(تاکور) کمک کردم...میخواهند برای مسجد آشپزخانه درست کنند....مسجد فوق العاده ای است...یه بار رفتم...خیلی به دلم نشست...
زود پاشم برم تا بارون حسابی ترافیک شهر رو قفل نکرده....شب بخیر با مرام....چاکرتیم با مرام!!!!
